بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
186
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
و اما ششپايى كه بعضى آن را سى پاى هم گويند و آن مقدار شپشى بود و پهن باشد به هيات بچه كنه احيانا در بيخ موى پديد آيد كمكم و چنان بر بيخ موى چسبيده باشد كه گوييا خالى است كه در بيخ موى پديد آمده و همچو شپش تخم كند و غلبه شود و توليد و تولد هر دو را واقع باشد . و از خوردن شش پاى پوست خارش و سوزش و درشتى غلبه در پوست پديد آيد و گاه باشد كه ريش شود . و از خوردن آن شپش جلد را خاريدن پوست پديد آيد . ليكن از غلبه شدن آنگاه باشد كه رنگ زرد شود و اشتهاى طعام ساقط گردد و قوت كم شود بهواسطه جذب آنها غذا را و تعفن بخارات فضلى . علاج آنجا كه از غلبه اينها وحشت رسد تنقيه بايد كردن اولا به فصد و بعد از آن به حب چيپال و امثال آن و پيوسته جامهها را پاك و معطر داشتن و تن را به لعابها و چيزهاى مفتح و جلادهنده شستن و استحمامات را متعاقب ساختن و در آب معادن گاهى نشستن . و رفع شش پاى به كلى بايد نمودن كه مضرت آن بسيار است و وقوع او نادر و ليكن قليلى از شپش جهت خوردن فضلات نيكو بود و نبودن شپش مطلقا نيك نباشد جهت دلالت بر ضعف تن و دافعه . پس چون دفع شش پاى بدين تدابير نشود اولى ستردن موى باشد به تيغ يا نوره و نفع نوره بيشتر و پايندهتر بود . و اگر مانعى در ستردن موى باشد جيوه را به حنا بايد كشتن و بر بيخ موىها ماليدن كه آن به خاصيت دفع شپش و شش پاى كند و گاه بود كه ريسمانى بدان بيالايند و بر گردن بندند مدتى فايده تمام بخشد و گفتهاند كه تا ممكن باشد سيماب را از اعضاى رئيسه دور دارند و اگر ضرور باشد اندكى رسانند با مصلحى و خوردن سير و پودنه و خربزه و باقلاى تر و زردآلو و شفتالو و شلغم و ميوههاى شيرين آبدار و مدرّات و طعامهاى پرنمك و كمرطوبت و لذيذ و به گوشت هاى كمچربى پخته همه نافع آيد و از خوردن چيزهاى غليظ و لزج و از آنچه در مقدمه گفته شد و از توت و ازگيل احمر و حلواى ناتف و اشباه آن حذر لازم باشد . تدبير رفع تركيدگى پاشنه و انگشتان و پشت دستوپاى سبب رسيدن سرما و يا غلبه خشكى مزاج بدن و يا عضو بود . علاج از خاك و باد و سرما و ملاقات چيزهاى قابض عضو را حفظ بايد كردن و از تدابير خشكىفزا دور بايد بودن و ترطيب مزاج نمودن به غذاها و شربتهاى ترى فزا و استحمامات معتدل و توطن در هواهاى تر غير عفن . و پيه بز تازه گداخته و روغن پيه مرغان ماليدن مفيد بود و پاى را در موزه اكثر اوقات حفظ نمودن بهتر باشد . و آنجا كه طراقهاى بزرگ در پاشنه افتاده بود آن را به مردارسنگ يا اسفيداج سرب يا ارزيز به روغن سندروس سرشته يا مازوى سوده و به پيه بز سرشته ببايد آكند و اگر بدوزند طراقها را بهتر باشد و بعد حمام صمغ عربى سوده در طراقها آغشتن به شرطى كه هنوز پاى تر بود و در موزه و غيره ضبط كردن نافع آيد و قدرى سيختان نازك به سريشم بر روى طراقهاى پاشنه چسبانيدن ، بعد از آنكه به داروهاى مذكور آكنده باشند بسى مفيد بود .